فیلم دیو و دلبر (نقد فیلم)

فیلم دیو و دلبر به کارگردانی بیل کاندون چهارمین تلاش دیزنی در مسیر خلق دوباره‌ی برخی از آثار کلاسیک انیمیشنی این کمپانی به سبک لایو-اکشن است به‌دنبال فیلم سیندرلا ۲۰۱۴ به کارگردانی گِنِث برانا، فیلم کتاب جنگل ۲۰۱۶ به کارگردانی جون فورو و فیلم اژدهای پیت ۲۰۱۶ کاری از دیوید لوری. دیو و دلبر اما با فیلم‌های قبلی تفاوت‌های فاحشی دارد مخصوصا اینکه تحت هیچ معیاری از انیمیشن دیو و دلبر ۲۶ سال پیش سرتر نیست. دیزنی تا به اینجا سعی کرده در انتخاب فیلم‌ها هوشمندانه عمل کند و فیلم‌هایی را برای بازسازی انتخاب می‌کند که جای کار و به‌قول‌معروف بهبود داشته باشد مثلا انیمیشن اصلی سیندرلا ۱۹۵۰ یکی از بی‌فروغ‌ترین آثار دیزنی محسوب می‌شود. دیو و دلبر اما از این‌طرف اولین ریسک کمپانی دیزنی برای بازسازی لایو-اکشن یکی از محبوب‌ترین و ستایش‌شده‌ترین آثار انیمیشنی تاریخش محسوب می‌شود که نتیجه‌ای کم‌و‌بیش در حد عالی داشته است.

دیو و دلبر؛ یک سرخوشی شیک و مجلسی

فیلم دیو و دلبر 2017 نقد (4)فیلم‌نامه به قلم استفان چِباسکی و ایوان اسپیلیوتُپولُس با اضافه کردن یکسری جزئیات و افزودن چند کاراکتر جدید چارچوب اصلی فیلم‌نامه‌ی لیندا ولورتون ۱۹۹۱ را به‌سفتی حفظ کرده است البته نه تا این حد که ۴۵ دقیقه به زمان فیلم اضافه کند؛ اما مهم‌تر از همه این‌که در نسخه‌ی فیلم دیو و دلبر سعی شده تا تمام آهنگ‌های اصلی فیلم حفظ شود که تا به اینجا مهم‌ترین عامل موفقیت نسخه‌ی اورجینال فیلم نیز محسوب می‌شود. انیمیشن دیو و دلبر ۱۹۹۱ بافاصله‌ی اندکی از همتای دیگر خود پری دریایی کوچک ۱۹۸۹ دست‌به‌دست هم دادند تا با تلفیق آهنگ‌های به سبک تئاترهای بزرگ برادوی در روایت داستان، درک و انتظار ما از یک انیمیشن موزیکال را دگرگون سازند و احتمالا به همین خاطر هم علیرغم کاستی‌های فاحش در داستان‌پردازی تا به امروز همچنان محبوب باقی مانده‌اند.

نسخه‌ی فیلم دیو و دلبر تمام سعی خود را کرده است تا تمام آهنگ‌های اصلی فیلم را حفظ کند که تا به اینجا مهم‌ترین عامل موفقیت نسخه‌ی اورجینال فیلم هم محسوب می‌شود.

بااین‌حال اما فیلم تلاش کافی برای برطرف کردن این معایب و بهبود محبوبیت خود نمی‌کند و عملا به چیزی بیشتر از یک نسخه‌ی سینمایی پر آب و رنگ و با جلوه‌های بصری کامپیوتری سنگین از نسخه اورجینال انیمیشنی نمی‌انجامد. کارگردان کاندون که تجربه کارگردانی تئاترهای موزیکالی همچون دختران رؤیا را در کارنامه دارد، انرژی و تحرک بسیاری به فیلم می‌بخشد اما عملا تمام چیزهایی که در فیلم به آدم می‌چسبد مخصوصا آهنگ‌های خارق‌العاده و مست‌کننده مثل «بِل» و «مهمان ما باش» فرح‌بخشی خود را مستقیما از نسخه انیمیشنی فیلم وام دارند. عملا هیچ‌چیز جدید و هیجان‌انگیز و خاصی در فیلم جدید وجود ندارد به‌جز شاید تماشای وسایل خانگی شبه‌انسان مثل فنجان و ساعت و کمد که شکل و شمایل واقعی پیداکرده‌اند. آلَن مِنکِن هم بازگشته تا یکسری آهنگ جدید با ترانه‌سرایی تیم رایس بسازد اما موفق به خلق شاهکارهای قبلی نمی‌شوند و در عوض عملا تنها به طول فیلم می‌افزایند.

دیو و دلبر فیلم آن‌چنان خوبی نیست ولی همچنان با آن حال می‌کنید.

انتخاب بازیگران فیلم بسیار حساب‌شده است؛ اما واتسون همچنان به تلاش‌های البته موفق خود برای بیرون آمدن از زیر سایه‌ی دنباله‌فیلم‌های هری پاتر که او را به اوج شهرت رساندند ادامه می‌دهد و در اینجا در نقش بِل «دلبر» زنی جوان، مصمم و باهوش در یکی از دهکده‌ها‌ی ساحلی فرانسه که نهایتا گرفتار و زندانی دیو می‌شود را بازی می‌کند؛ اما آقای دیو که زمانی برای خودش یک شاهزاده‌ی خوش‌تیپ و ازخودراضی بود به خاطر خودشیفتگی و خودسری‌هایش توسط جادوگری طلسم می‌شود. از قصه این‌طور پیداست که او باید تا قبل از شب تولد ۲۱ سالگی‌اش عاشق شده و طرف مقابل ر ا نیز مجذوب و عاشق خود کند در غیر این صورت طلسم همیشگی و دائمی خواهد گشت. چهره‌ی دیو داستان این‌بار نسبت به دیو نیمه شیر نیمه گرگ نسخه اورجینال بیشتر شبیه به یک دیو بی‌شاخ‌و‌دم می‌ماند و تماما با جلوه‌های کامپیوتری کارشده است که معمولا طبیعی جلوه می‌کند اما بعضی‌اوقات به‌قدری ساختگی و انیمیشنی به نظر می‌رسد که مخاطب را برای لحظاتی کاملا از فیلم بیرون می‌کشد. خلاصه اینکه دیوِ داستان مخصوصا در نماهای کلوزآپ کاملا انیمیشنی و ساختگی به‌نظر می‌آید در مورد شمع و ساعت و کمدِ سخنگو که اصلا دلم نمی‌خواهد حتی شروع کنم.

فیلم دیو و دلبر 2017 نقد (2)بگذریم … همان‌طور که انتظار می‌رفت در ابتدا دیو با ماجرا کنار نمی‌آید و بی‌تابی می‌کند اما به‌مرور نشان می‌دهد که چقدر خوش‌قلب و با مَرام است، برعکس گاستون پسرِ عَزَب و عاشق‌پیشه‌ی شماره یک روستا که همه کشته‌ومرده‌ی او هستند و به دنبال زدن مَخ دلبر است فقط به این خاطر که دلبر دست رد به سینه‌ی او زده است. گاستون یکی از محبوب‌ترین و دوست‌داشتنی‌ترین شخصیت‌های انیمیشن اصلی محسوب می‌شود و لوک ایوانس بازیگر بریتانیایی نقش این خودشیفته‌ی چهارشانه و سترگ را که خیال می‌کند از دماغ فیل افتاده با اداواطوار و شوخ‌طبعی بسیار درمی‌آورد البته لازم می‌بینم گوشزد کنم که این یک فیلم موزیکال است و بازیگران فیلم علاوه بر بازی باید قادر به خواندن نیز باشند.

فیلمی بیش‌ازحد محافظه‌کارانه

با تمام این اوصاف و علیرغم بازی‌های استخوان‌دار و قوی و آهنگ‌های اصیل و درست‌وحسابی، فیلم متریال کافی برای توجیه حجم زمان، انرژی و منابعی که صرف آن شده را ندارد. همانند نسخه‌ی کارتونی، فیلم دیو و دلبر نیز همچنان از یک معضل اساسی کاراکتری در محوریت داستان رنج می‌برد و آن چیزی نیست جز خانومی و نجابت دلبر که کمی بیشتر از آن چیزی است که آدم با آن ارتباط برقرار کند و دیگری خروش و خشم دیو که زمین تا آسمان با زندگیِ انسانیِ قبلی‌اش فرق می‌کند؛ بنابراین کمی مشکل است که به دیو و دلبر به چشم چیزی فراتر از یک دامِ پولیِ شوم که روی تشابه اسمی حساب بازکرده فکر کرد که از دیزنی بعید هم نیست. تا اینجا دلم نمی‌خواست این موضوع را قبول کنم اما شباهت کورکورانه‌ی فیلم دیو و دلبر و به خرج ندادن جرئت و جسارت نشان می‌دهد که بی‌تردید ورق برای دیزنی بر خواهد گشت.

دیو و دلبر با این اوصاف چیزی جز ادامه‌ی راه دیزنی در مسیر بازسازی نیمه فیلم نیمه انیمیشنی کارتون‌های کلاسیکش نیست.

فیلم دیو و دلبر 2017 نقد (3)در فیلم دیو و دلبر سکانس‌هایی وجود دارد که فریم به فریم دقیقا همان چیزی است که در نسخه انیمیشنی فیلم بود. قبول دارم … یک بازسازی باید شباهت‌هایی به نسخه‌ی اورجینال خود داشته باشد، اما در مورد دیو و دلبر خلأ تفاوت باعث می‌شود که در حین تماشای فیلم دائما به‌صورت ناخودآگاه آن را با نسخه‌ی اصلی مقایسه کنید. شاید کارگردان با این کار عمدا می‌خواسته حس نوستالژی و به عبارتی دِژاوو را در مخاطب زنده کند اما مشکل اینجاست که نسخه‌ی اصلی به‌قدری خوب است که با دیدن این فیلم احتمالا ترجیح می‌دادید همان نسخه اصلی را یک‌بار دیگر تماشا می‌کردید.

در دیو و دلبر از جادوی نسخه اورجینال خبری نیست

دیو و دلبر با این اوصاف چیزی جز ادامه‌ی راه دیزنی در مسیر بازسازی نیمه فیلم نیمه انیمیشنی کارتون‌های کلاسیکش نخواهد بود. از مزایای این کار این‌که شاید دیگر نیاز به خلق یک داستان اورجینال و جدید نیست و دستتان در آهنگسازی و فیلم‌سازی به‌مراتب بازتر خواهد بود. کارگردان فیلم هم انصافا از تمام عناصری که در اختیار داشت نهایت بهره را می‌برد؛ من‌جمله شالوده‌ی کلاسیک فیلم، آهنگ‌های خارق‌العاده و بازیگران درجه‌ی یک و صداپیشه‌های حرفه‌ای. تنها مشکل اینجاست که در نسخه‌ی جدید فیلم از جدید و خلاقانه و ریسکی خبر چندانی نیست، به‌جز البته یک‌چیز.

بله … باید قبول کنیم که یک تفاوت ویژه اینجا وجود دارد که من مطمئن نبودم در مورد آن صحبت کنم یا نه. کاراکتر لَفو که همه‌جا با گاستون است و زیر گوش او وِزوز و چاپلوسی می‌کند اینجا هم‌جنس‌باز تشریف دارد و کشته‌ومرده‌ی گاستون هست. این اتفاق اولین حضور یک کاراکتر هم‌جنس‌گرا در آثار دیزنی محسوب می‌شود که کم جنجال‌برانگیز هم نیست. بسیاری حتی این را بهترین اتفاق فیلم دانسته‌اند. مسئله این است که در اینجا دیگر مثل مثلا فیلم پیشتازان فضا Star Trek نیست که شخصیت گِی داستان برای ۱۰ ثانیه معلوم می‌شود شوهر دارد. نه اولین کاراکتر هم‌جنس‌باز دیزنی نه‌تنها گرایش جنسی خود را در مرکزیت داستان قرار می‌دهد و از بروزش ابایی ندارد که فضا و وقت برای مانور کافی هم به او داده می‌شود.

افسوس که به‌جز این یک مورد دیگر از شیطنت و شاید خلاقیت در فیلم خبری نیست. فیلم دیو و دلبر در تمامی موارد دیگر ریسک نمی‌کند و سعی می‌کند از مسیر خارج نشود و این به این مفهوم نیست که فرصت این کار را نداشته است شاید حتی برعکس فیلم مملو از جای کار و خلاقیت است مثلا شخصیت متکبر و ازخودراضی گاستون که مثل شیر می‌خرامد جای خلاقیت بیشتری داشت و یا رابطه‌ی دیو و دلبر به‌جای دلبری گرفتار در چنگال دیوی که می‌داند به او آسیبی نمی‌رساند شاید بهتر بود جهت دیگری بگیرد.

دیو و دلبر فیلمی است که وارد رقابتی نابرابر با نسخه‌ی اصلی خود می‌شود.

انتظارات از دیو و دلبر از همان ابتدای اعلام ساخت فیلم بسیار بالا بود، بسیار بالاتر از بازسازی‌های اخیر دیزنی که هیچ‌یک چنین سطحی از هیجان و انتظار را تجربه نکردند. موضوع فقط مربوط به این نمی‌شود که دیو و دلبر یک داستان بسیار محبوب و شناخته‌شده‌ی کودکان است مسئله اینجاست که دیزنی قرار است یکی از محبوب‌ترین، موفق‌ترین و کهنه‌نشدنی‌ترین آثار کلاسیک خود را فیلم کند. از تمام این‌ها که بگذریم، با داستانی طرف هستیم که کشش و جاذبه‌ی خاص خودش را دارد و در گیرایی آهنگ‌های فیلم هم جای بحث نیست اما همچنان باید اقرار کرد که نسخه‌ی کارتونی صدالبته بهتر بود.

فیلم دیو و دلبر 2017 نقد (5)دیگر اینکه اگر از طرفداران بازسازی‌های دیزنی هستید باید به شما خبر بدهم که فیلم‌های بیشتری از این سبک در راه است. شیر شاه، علاءالدین، دامبو، پیتر پن و مولان چند نمونه از بازسازی‌های آتی دیزنی خواهند بود. خلاصه‌تر بخواهیم بگوییم تقریبا هرچیزی که دیزنی تابه‌حال ساخته در حال بازسازی مجدد است.

دیو و دلبر؛ قربانی جدید دیزنی

هنوز دقیقا مشخص نیست که دیزنی با بازسازی پشت‌هم کارتون‌های کلاسیک خود دنبال چیست و چه عنوانی باید به این کار داد؛ تجلیل، به‌روزرسانی، دوباره برندسازی، یادآوریِ فرنچایزهای قدیمی و شاید هم سرکیسه کردن مردم. جواب این سوال از فیلم به فیلم فرق می‌کند. آلیس در سرزمین عجایب به‌جای بازسازی بیشتر به‌دنبال گسترش قلمرو محبوبیت قهرمان‌های کم‌سن‌و‌سال در دنیای بزرگ‌سالان بود، مالیفیسنت یا پلید با دادن شخصیت بیشتر به ضدقهرمانِ فیلمِ زیبای خفته به دنبال تلفیق فیلم با آثار تئاتر موزیکال بود (یه هم‌چین چیزی)، در فیلم سیندرلا شخصیت اصلی داستان خِنگ‌تر و بی‌مزه‌تر از همیشه بود و شخصیت شرور داستان هم که برای خودش وِل می‌چرخید. شاید فقط این فیلم کتاب جنگل بود که حرف‌های جدیدی برای گفتن داشت و با اضافه کردن عناصر جدید موفق به عمق بخشیدن بیشتر به شخصیت‌های فیلم و معنا دادن به کشمکش‌هایشان شد.

هنوز دقیقا مشخص نشده که دیزنی با بازسازی پشت‌هم کارتون‌های کلاسیک خود دنبال چیست و چه عنوانی باید به آن داد؛ تجلیل، به‌روزرسانی، دوباره برندسازی، یادآوری فرنچایزهای قدیمی و شاید هم سرکیسه کردن مردم.

این‌بار اما یک انیمیشن موزیکال بی‌نظیر سال ۱۹۹۱ قربانی استراتژی جدیدی دیزنی در بازسازی آثار محبوب کلاسیکش شده است. شاید از خودتان بپرسید هم‌چین کاری اصلا چه لزومی داشت؟ و جواب احتمالا این خواهد بود که هیچ … و بعد از خودتان می‌پرسید اگر ساخت هم‌چین فیلمی لزومی ندارد پس برای چه ساخته می‌شود. در جواب شما باید بگویم که همیشه هم قرار نیست شاهکار و فیلم‌هایی که به‌قول‌معروف زندگی آدم را عوض می‌کنند خلق شود گاهی اوقات هم نشستن پای یک فیلم محض تفریح و گذراندن وقت کفایت می‌کند و اگر بخواهیم صادق باشیم در حال حاضر اتفاقات بدتر از این در حال وقوع در دنیای سینما هستند. درکل اما باید قبول کرد دیزنی این‌قدر پول دارد که محض روشن نگه‌داشتن چراغ باکس آفیس و تنور گیشه تن به هم‌چین ولخرجی‌هایی دهد.

خلاصه اینکه، با هم‌چین درآمد هنگفتی و حالا که دیزنی جنگ ستارگان و مارول را هم زیر چتر خود دارد شاید دیگر باید منتظر فتح دنیا توسط دیزنی باشیم.

این مطلب به‌صورت اختصاصی در تحریریه پلان موویز به نگارش درآمده است. استفاده با ذکر نام پلان موویز و لینک به این صفحه آزاد است.

نقد فیلم


    به اشتراک بگذارید
    ۲۱٫۱٫۱۳۹۶
     
    عرشیا امیری
    به قلم: عرشیا امیری

    منتقد سینما (البته خودش اینطور فکر می‌کنه)، خوره فیلم و عاشق تنها فیلم نگاه کردن

    8 دیدگاه مطرح شده
    • سینا

      من یکی هیچ وقت کارتون رو به فیلم ترجیح نمی دم ممنون بابت نقد

    • نگار

      ای کاش از اما واتسون برای این فیلم استفاده نمی شد لهجه بریتیش رو واقعا نمیشه هضم کرد بعدشم خیلی لاغر مردنیه

    • سامان

      یعنی این غوله عاشق دختره میشه؟ مگه داریم؟ که چی مثلا؟ پیام فیلم چیه؟

    • سیما

      معمولا فیلم های موزیکال حالت تئاتری دارن که من خیلی خوشم می یاد مرسی

    • حامد

      دمتون گرم .. سایت خوبی دارید

    • سهیل

      خداییش هالیوود دیگه به آخر خط رسیده ببین چقدر بدبخت شدن چه چرت و پرت هایی می سازن

    • ستار

      کلیشه تر از این دیگه نمی شد

    • عبدلی

      فیلم ایرانی دیو و دلبر هم داریم

    بیان دیدگاه